تبليغاتX
NTENT="نگاهی به مسائل سیاسی از گذشته تا آینده,newssiyasat, Blog, Weblog, Persian,Iran, Iranian, Farsi, Weblogs, Blogs"> نگاهی به مسائل سیاسی از گذشته تا آینده
politic
 زلزله در نقاط مختلف دنیا چه نتایجی دارد؟

ونزوئلا:
زلزله می‌آید. ایران ضمن همدردی با ملت فهیم ونزوئلا، برای آن‌ها حدود دو میلیون خانه‌ی پیش‌ساخته و مقادیر خفنی بیسکویت و کلوچه‌ی لاهیجان و کنسرو ارسال می
کند. قرار می‌شود تمام مردم ایران یا یک لقمه از غذایشان را به آن‌ها بدهند یا دولت خودش به زور یک لقمه از غذای ملت بزند و به آن‌ها بدهد. رئیس جمهور ونزوئلا هم لبخند می‌زند و با اوباما دست می‌دهد!

اسپانیا:
زلزله می‌آید. هیچ‌کس بر اثر آن کشته و زخمی نمی‌شود و فقط چند تا گاو به خیابان می‌آیند. مردم پارچه‌ی قرمز نشان می‌دهند و برای تفریح می‌دوند. گاوها صد و هشتاد نفر را کشته و دو هزار نفر را زخمی می‌کنند!

افغانستان:
زلزله می‌آید. سیصد هزار نفر کشته می‌شوند. القاعده مسئولیت زلزله را بر عهده می‌گیرد. نیروهای آمریکایی تمام کوهستان‌های افغانستان را بمباران می‌کنند و سیصد هزار نفر دیگر از جمله بن‌لادن را در این درگیری‌ها از بین می‌برند. بعد از چهار ساعت پس‌لرزه‌ی فسقلی دیگری می‌آید و بن‌لادن مسئولیت آن را هم بر عهده می‌گیرد!

ژاپن:
اخبار ژاپن اعلام می‌کند که از امروز به مدت یک ماه، هر روز زلزله‌ای به بزرگی هشت و نیم ریشتر، توکیو را خواهد لرزاند. ساکنان توکیو زیر لب می‌گویند سوسکی بابا و برای امتحان کردن مقاومت ساختمان‌ها، سه ریشتر هم خودشان به صورت دستی به زلزله اضافه می‌کنند. یک دستگاه هم درست می‌کنند که جو را تبدیل به آب‌جو کند و موقع زلزله بیشتر سر حالشان بیاورد!

امارات:
زلزله می‌آید. نیمی از کشور نابود می‌شود. دور ساختمان‌های مخروبه نوار زرد می‌کشند و آن‌ها را به مکان توریستی تبدیل می‌کنند. ایرانی‌ها از این مکان‌ها دیدن می‌کنند و اماراتی‌ها با پول حاصل از صنعت توریسم، یک کشور دیگر درست می‌کنند!

فرانسه:
زلزله قرار است تا چند روز دیگر بیاید. تمام مردم اعتصاب می‌کنند و خواستار منع وقوع زلزله در کشورشان می‌شوند. حمل و نقل عمومی مختل می‌شود. در نهایت زلزله تسلیم خواست مردم می‌شود و دیگر نمی‌آید!

آمریکا:
زلزله می‌آید. هیچ‌کس کشته و زخمی نمی‌شود اما دو نفر و نصفی بی‌خانمان می‌شوند. تلویریون ایران ده بار این خبر را پخش می‌کند و سیاست‌های باراک اوباما، جرج بوش، کلینتون و ... و کریستف کلمب مورد انتقاد شدید قرار می‌گیرد! وزیر خارجه‌ی آمریکا خطر تروریسم را گوشزد می‌کند و دوباره افغانستان را بمباران می‌کنند!

فلسطین:
زلزله می‌آید. کسی خانه ندارد تا بی‌خانمان شود! یازده هزار نفر از نیروهای غیرنظامی کشته می‌شوند. قطعنامه‌ای توسط تمام کشورهای جهان با امضای ایران صادر شده و کشتار غیرنظامیان محکوم می‌گردد. در انتهای این قطعنامه تأکید می‌شود که در صورت تکرار زلزله، عواقب بسیار بدی در انتظار رژیم صهیونیستی خواهد بود! ششصد میلیون دلار کمک مالی هم توسط همان تمام کشورهای جهان صورت می‌گیرد!

سوئیس:
زلزله می‌آید. دسته‌ی عینک چهار نفر از ساکنان می‌شکند. از سوی دولت به تمام شهروندان سوئیس مبلغ سه میلیون یورو وام بلاعوض پرداخت می‌شود. کل کابینه از مردم عذرخواهی کرده و ضمن پذیرش مسئولیت تمام اتفاقات، دسته‌جمعی استعفا می‌دهند!

کلمبیا:
زلزله می‌آید. تمام جمعیت کشور به جز نود و یک نفر کشته می‌شوند. درگیری مسلحانه رخ می‌دهد. یک نوجوان 14 ساله با آر.پی.جی نود نفر دیگر را می‌کشد. بعد به خودش هم مظنون می‌شود و آر.پی.جی را توی حلقش فرو می‌کند!

هند:
زلزله می‌آید. تمام خانه‌ها خراب می‌شود. مردم آواره‌ی کوچه و خیابان می‌شوند و از گرسنگی در آستانه‌ی مرگ قرار می‌گیرند. بعد در یک اقدام همگانی مرتاض می‌شوند و از مرگ حتمی نجات پیدا می‌کنند!

ایران:
زلزله می‌آید. شصت هزار نفر کشته و زخمی می‌شوند. آمار آسیب‌دیدگان زلزله در این دولت با آمار دولت‌های قبلی مقایسه و از عدم افزایش آن به عنوان یکی از مفاخر دولت یاد می‌شود. مخالفان دولت هم به شدت سرکوب می
شوند ... در نهایت تمام ماجرای زلزله و سرکوب تکذیب میشود، ابطحی به فریب‌خورده بودن خود اعتراف می‌کند و ریشتر را هم رمز آشوب می‌داند!
|+| نوشته شده توسط - در  |
 احمد خاتمی امام جمعه ی خائن

 پاسخ به امام جعمه کذاب تهران

آقای احمد خاتمی اگر نماینده اسلام تو هستی، من افتخار میکنم كه دشمن اسلامم
اگر اسلام یعنی یا روسری یا توسری، من دشمن اسلامم
اگر اسلام یعنی سنگسار، من دشمن اسلامم
اگر اسلام یعنی اعدام بچه ۱۵-۱۶ ساله، من دشمن اسلامم
اگر اسلام یعنی قتل عام ۱۳۶۷، من دشمن اسلامم
اگر اسلام یعنی تجاوز در کهریزک، من دشمن اسلامم
اگر اسلام یعنی حرف یک آخوند بی سواد و بی لیاقت و خونخوار بر حرف عقلای جامعه ارجح است، من دشمن اسلامم
اگر اسلام یعنی شکنجه در اوین، من دشمن اسلامم
اگر اسلام یعنی بهترین و شایسته ترین فرزندان این سرزمین را به بند کشیدن، من دشمن اسلامم
اگر اسلام یعنی دختر ۹ ساله را میتوان عروس کرد، من دشمن اسلامم
اگر اسلام یعنی سر بریدن روشنفکران و نویسندگان، من دشمن اسلامم
اگر اسلام یعنی خدایی كه نشانش جنتی، مصباح و تو هستند، من دشمن اسلامم
اگر این ها معنی اسلام است من دشمن اسلامم، به این دشمنی هم افتخار می‌کنم و از اینکه با توهم مذهب باشم ننگ دارم. صد هزار سال جهنم رفتن به خاطر دشمنی با چنین دینی را با کمال رضایت قبول میکنم.

 

|+| نوشته شده توسط - در  |
 احمدی نژاد در شب اول قبر

احمدی نژاد در شب اول قبر



جهت اطلاع عزیزانی که معنی شب اوا قبر را نمیدانند شب اول قبر شبی است که مسلمانان اعتقاد دارند فرشتگان برای بردن روح مرده به جهان آخرت نازل میشوند و از مرده سئوالهایی در رابطه با اعمال فرد مورد نظر میکنند


احمدی نژاد در شب اول قبر بعد از مواجهه شدن با فرشتگان اول قبر در خصوص سوال و جواب های ایشان چنین گفتند

علیرغم ارادت قبلی که به شما دارم ، من اطلاع دارم شما معلوم نیست زن هستید یا مرد؟ شما اصلا غذا نمی خورید چگونه زنده اید؟آیا خود خدا به شما گفته سوال کنید؟ من حکم شما را ندیدم
فرشتگان وی را سریعا به سوی عرش بردند


در ابتدا پیامبران و معصومین آمدند ، احمدی نژاد خطاب به موسی گفت با علاقه ای که به شما دارم شما هنوز موضوع عصا را روشن نکردی؟ دریا را با پول چه کسی نصب کردی؟ به من اطلاع داده اند که شما چند سالی پیش فرعون بودی و خوب کیف میکردی


سپس رو به عیسی گفت : من خیلی به شما ارادت دارم شما که اوضاعت زیاد خوب نیست ، اون خانم بالاخره نسبتش با شما چی شد؟

و رو به جمع گفت من هر چند به شما خیلی علاقه دارم ولی هنوز کتاب بعضی از این آقایان را ندیده ام و خبر دارم که بعضی ها با خدا زد و بند داشته اند

در این هنگام حضرت محمد پیش آمد تا به او بگوید ساکت باش که دکتر به او گفتند سلام حال شما ، راستی شما ثروت خدیجه را چی کا رکردی؟

من شما را دوست دارم ولی رابطه عموی شما با ابو سفیان هنوز مشخص نیست؟ پدر بزرگ شما که کلیدهای کعبه دستش بوده از کجا معلوم چیزی جابجا نکرده باشد؟

سپس رو به ائمه کرد وگفت من قلبا به شما علاقه دارم ولی شماها هم چیزهایی دارید که باید مشخص شود، مثلا آقای باقر و صادق شما ها پول تحصیل از کجا آوردید؟

آقای کاظم شما چی شد که این همه سال به زندان افتاده بودی؟

آقای مهدی شما تا حالا کجا بودی؟

ناگهان عرش به صدا در آمد و خدا نهیب زد ای بنده نا خلف چه می گویی؟

احمدی نژاد رو به خدا گفت: شرمنده من به شما خیلی علاقه دارم ولی سر قضیه مریم شما خودت پایتان گیر است

|+| نوشته شده توسط - در  |
 سفر احمدی نژاد به نیویورک

هتل کنتینانتال یکی از هتل‌های بزرگ و شیک نیویورک است که این روزها مقامات و دیپلماتهای زیادی را از کشورهای مختلف در خود جا داده است. در یکی از طبقات این هتل هفتاد هشتاد سوئیت را اختصاص داده‌اند به هیئت جمهوری اسلامی. با هم برویم ببینیم آنجا چه خبر است:

اتاق محمود:
محمود با زیر شلواری راه راه و یک زیرپوش آستین حلقه‌ای نشسته‌است و دارد تلفنی با مقام عظما در تهران صحبت میکند و آخرین خبرهای موفقیت آمیز خود و هیئت همراه را به وی گزارش میدهد:
-... آقا نمیدونید چه صحنه جالبی بود. واقعا یک معجزه‌ای رخ داد. از لحظه‌ای که من رفتم پشت تریبون و همینکه بسم الله را گفتم و دعای فرج را شروع کردم یک باره تمام کافرین و ملحدینی که از کشورهای دیگر آمده بودند تبدیل شدند به صندلی!... باور کن راست میگم. همه‌شان تبدیل شدند به چوب و آهن و پلاستیک! تا آخر صحبت‌های ما همینطور بصورت صندلی باقی ماندند و جیک هم نزدند.
- احسنت احسنت. طیب‌الله انفاسکم!
- بعد از آنجا آمدیم بیرون. رفتیم دست به آب. البته از قبل فکر همه چیز را کرده بودیم. یک ماژیک کلفت توی جیبم قایم کرده بودم. آنرا درآوردم و روی دیوار دست به آب سازمان ملل با خط درشت نوشتم: مرگ بر اآمریکا! ای ملت آمریکا علیه استکبار جهانی و سرنگونی دولت غیرقانونی اوباما قیام کنید!
بعد کارمان را توی انجا کردیم و از لج ام سیفون را هم نکشیدم تا اعتراض خودمان را به امریکای جهانخوار اعلام کرده باشیم. البته جای شما خالی!
- احسنت.احسنت. طیب‌الله انفاسکم!
- بعد آمدیم توی هتل. توی راه دیدم اوه چه جمعیتی! تا چشم کار میکرد جمعیت سبزپوش توی خیابان‌ها جمع بودند و شعار میدادند. من خیلی تعجب کردم اینها را چطوری از تهران به اینجا آورده بودند. هنوز هم جلوی هتل هستند و دارند شعار میدهند «آشغال بیا بیرون».
- احسنت. احسنت. طیب‌الله انفاسکم!
- اما توی هتل هم ما بیکار نبودیم. چندین جلسه داشتیم با مستخدم‌ها و نظافتچی‌های هتل. البته بصورت تک تک. یعنی هروقت موقعیتی پیدا میکردیم با آنها وارد رایزنی می‌شدیم. آخه اینها با همه آدمهای کله گنده کشورهای دنیا ارتباط دارند. توی اتاق‌های آنها رفت و آمد دارند. برای آنها حوله و صابون و ملافه و دم‌پایی می‌برند. خلاصه اینها واسطه‌های خوبی هستند برای روابط بین الملل. دیروز یکی از آنها را به بهانه‌ای کشاندم توی اتاق خودم و یک بسته اسکناس صدلاری گذاشتم کف دستش و ازش خواستم برود اتاق مقامات دیگر کشورها و اخبار روابط غیراخلاقی سران آن کشورها را برایمان بیاورد.
ما باید بفهمیم توی داخل اتاق آنها چه میگذرد. ما این اطلاعات را لازم داریم تا زمانی که مدیریت جهان را بدست گرفتیم بدانیم چه کسانی مشکل اخلاقی دارند و چه کسانی ندارند. آنهایی را که روابط غیراخلاقی با خانم‌ها داشته‌اند را از پست ریاست جمهوری و نخست وزیری آن کشورها خلع می‌کنیم و برادران ارزشی خود را جای انها میگذاریم.

- احسنت احسنت طیب الله انفاسکم!

|+| نوشته شده توسط - در  |
 چند سوال از احمدی نژاد کذاب
> جنبش راه سبز(جرس): ۰۲

> مهر ۱۳۸۸,

>  آقای احمدی نژاد! به سوالهای من جواب بده!

> مسیح علی نژاد :

>

> آقای رییس جمهور !

> به آمریکا، به کشوری که در آن

> آزادانه می توانی راه بروی و

> برخلاف کشور

> اسلامی  ایران، از بالا تا

> پایین دولتش را نقد کنی، خوش آمدی.

> خوش آمدن

> از آن رو که شاید چشم هایت کمی

> درشت شود و ببینی آزادی آن نیست که

> تو و

> همپالگی هایت فخر آن را به جهان می

> فروشید. آزادی یعنی همین که تو در

> مقر

> سازمان ملل در قلب آمریکا بایستی

> و دهانت را باز کنی و کشورهای 

> مدعی

> دموکراسی را به ناسزا بگیری .

> آزادی این نیست که

>  در تمام این سالها در ایران، 

> ما حتی یک کنفرانس بین المللی هم

> نداشتیم

> که کسی بیاید و دهان باز کند و یک

> کلام کوچک در نقد  یکی از

> کشورهای

> اسلامی  بگوید.

> آزادی یعنی همین که در تلویزیون

> فرانسه بنشینی و رییس دولت فرانسه

> را به

> استهزاء بگیری،  آزادی این

> نیست که در تلویزیون ما در تمام

> این سالها

> رییس جمهور فرانسه پیشکش، یک

> شهروند معمولی هم نمی تواند بیاید

> یک نقد

> کوچک به آبدارچی رییس جمهور یا

> بیت بزرگانش بکند.

> آزادی یعنی همین که تو به همراه

> دوستانت با ردا و قبای روحانیت در

> خیابان

> های نیویورک راه بروید و سرتان را

> به عنوان یک ضد آمریکایی بالا

> بگیرید و

> پلیس آن کشور دنبالتان راه بیافتد

> که کسی از گل نازکتر به شما نگوید.

> آزادی این نیست که کسی جرائت نکند

> با لباس و  و پوشش و  شمایل

> خاص کشور

> خودش، پایش را در چند قدمی مرز

> ایران بگذارد و تازه وقتی که سرتا

> پایش را

> از  همان پله های هواپیما به

> زمین نیامده به

>  سلیقه شما بپوشاند و در خیابان

> های ما راه برود، 

> آنگاه   کافیست تا

> روسری عادت نداشته اش کمی کنار

> رود و چند تار مویش پایه های

> اسلامتان را

> بلرزاند و پلیس بالای سرش

> بفرستید.

> آزادی یعنی همین که تو لبخند

> معروفت را به دوربین های تمامی

> عکاسان دنیا

> نشان دهی و هرچه دلت خواست به

> رسانه های دنیا بگویی و فردا بدون

> سانسور،

> عکس و حرفت در روزنامه های جهان

> بنشیند. آزادی این نیست که از

> وزارت

> ارشاد و وزارت اطلاعات و شورای

> عالی امنیت ملی و دادستانی و باقی

> مراکز

> نظارتی و امنیتی ایران اسلامی،

> برای دفتر روزنامه ها، خروار

> خروار

> بخشنامه بفرستید که اگر مصاحبه

> فلان مقام آمریکایی را چاپ کنید به

> سرنوشت

> باقی

>  روزنامه های به محاق رفته گرفتار

> می شوید.

> آزادی یعنی همین که آن خبرنگارهای

> نور چشمی که در هیات همراه تو به

> آمریکا آمده اند به آسانی به

> مراکز شهر می روند و از فقر آمریکا

> هم گزارش

> می دهند  و این اصلا اقتصاد و

> اقتدار دولتی را متزلزل نمی کند و

> دولتی از

> ترس مخدوش شدن صورتش، 

> خبرنگارانت را به بند و حبس نمی

> کند و آنها اگر

> توان داشته باشند، می توانند تند

> و تند از آنچه در شهر می گذرد خبر

> مخابره کنند. آزادی این نیست که

> اگر یک دختر بیست و سه

>  ساله فرانسوی، و یا یک خبرنگار

> نشریه آمریکایی، یک ایمیل ساده به

> دوستانش می فرستد و عکس و خبر آنچه

> در خیابان های جمهوری اسلامی می

> گذرد

> را برای دوستان و یا همکارانش

> مخابره می کند، آنگاه دولت شما

> بلرزد و

> دخترک و  خبرنگار جوان را ابتدا

> در انفرادی بیاندازد و سپس از

> آنها

> اعتراف بگیرند و عاقبت رسوای جهان

> شوتد که یک ایمیل  یا خبررسانی

> معمولی

> هم می تواند در ایران زندگی یک

> خارجی را نابود کند.

> آزادی یعنی همین که به تو تریبون

> می دهند تا قصه حسین کرد شبستری را

> هم

> با معجونی از لبخندهای همیشگی ات

> حواله رسانه های آزاد اینجا کنی و

> هیچ

> دست و دلت نلرزد که حرف هایت را

> وارونه می سازند و ترجمه خودشان را

> روی

> آن می گذارند و حتی در کریسمس شان

> هم از تو برای فرستادن پیام به ملت

> شان

> دعوت می کنند.  آزادی این نیست

> که تلویزیون جمهوری اسلامی جرات

> پخش پیام

> تبریک عید نوروز رئیس جمهور

> آمریکا به ملت ایران را که ندارد

>  هیچ، صدای اوباما را سانسور می

> کنند و ترجمه ای کاملا متفاوت و

> متناسب

> با منویات خود را بر آن می گذارند

> تا یک دشمن خیالی برای ملت ایران

> خلق

> کنند و همه قصور را هم بیاندازند

> گردن این دشمن همیشه در صحنه.

>

> آزادی یعنی همین که دستت به خون هم

> اگر آلوده باشد باز هم دستت را پس

> نمی

> زنند و برایت صندلی پیش می کشند تا

> بگویی ندا آقا سلطان به دستور هیچ

> سلطانی در ایران کشته نشده و این

> یک مرگ اتفاقی یا مشکوک بوده است.

> آزادی

> یعنی همین که تو به جای فریاد زدن

> بغض میلیون ها ایرانی و به همراه

> داشتن

> عکس عزیزان خانه مشترکت ایران،

> ناگهان عکس زن مصری را از جیب کت

> خود در

> بیاوری و چهره در هم بکشی و بغضی

> ساختگی تقدیم دوربین های آمریکایی

> کنی و

>  کمی هم ادامه می دادند اشکی هم به

> چشم هایت جاری می ساختی تا بگویی

> تا

> چه اندازه متاثری که خبر کشته شدن

> این زن مصری در آلمان مثلا چند

> درصد

> کمتر از خبر کشته شدن ندا آقا

> سلطان  انعکاس جهانی یافته است.

> آقای احمدی نژاد!

>  اگر بر فرض،  زن مسلمان مصری را

> در آلمان  کشته اند، ندا، دختر

> جوان

> ایرانی را خود ایرانی های به

> اصطلاح مسلمان کشته اند و برای

> همین  است که

> دنیا می خواهد بداند سینه درانی

> تو  و همپالگی هایت در دولت

> جمهوری

> اسلامی ایران  تا کتون برای کشف

> قانلان  ندا،  چه کرده است؟

> برفرض که تو

> زیرک بودی و سوال را با سوال

>  جواب دادی و حالا قهرمان دنیای

> اسلام شدی، اما زیرکی را کنار

> بگذار و یک

> بار با شرف و شعور و احساس انسانی

> ات به دو پرسش ساده من جواب بده.

> اصلا

> جواب هم پیشکش، برای این دو سوال

> ساده، تنها دودقیقه  سکوت کن،

> دو دقیق

> وقت بگذار ، دو دقیقه فکر کن، شاید

> قلب و وجدانی در وجودت یافت شود و

> از

> این پس وقتی دهان برای توجیه و

> توضیح  ناراست می گشایی، دست و

> دلت کمی

> بلرزد:

>  اگر  به دختر جوان تو،  نه در

> آلمان ، در همان همسایگی  خودت،

> کسی  چنان

> گلوله می کشید که به گاه جان دادن،

> چشم های معصوم و ملتمس اش به

> آسمان،

> خیره باقی می ماند  و از قلب و

> سینه اش خون بر سنگفرش خیابان های

> نارمک

> تهران جاری می شد و آنگاه همسرت با

> سینه ای مالا مال درد در مقابلت

> ضجه

> می زد و می گفت،  فقط بگو چه کسی

> دختر بی

>  گناهم را کشته است، تو چه می کردی

> ؟ آیا باز هم عکس زن مصری را از کت

> جیبت در می آوردی و بر صورت زرد و

> رنگ پریده زن داغدیده ات می کشیدی؟

> یا

> کمی انسانیت به خرج می دادی و

> جوانمردانه پی قاتل می رفتی به جای

> توجیه

> قتل؟

> ما هیچ کاری نداریم که غرب چه می

> گوید و رسانه های جهان تا چه

> اندازه

> برای ندای ما سینه دری می کنند. ما

> نه دلداری آنها را نیاز داریم و نه

> محتاج مجلس و دولت آلمان و فرانسه

> و آمریکاییم. ملت با غیرت ایران

> دست

> نیاز به سمت تو که از مرگ ما نمی

> رنجی هم دراز نمی کند تا چه برسد

> دست به

> سمت بیگانه دراز کند که از مرگ ما

> مستندی برای به مسند نشستن خود

> برای

> آقایی جهان می خواهند بسازند. نه

> آقاجان ! ملت بزرگ ایران برای ندا

> و

> باقی عزیزان از

>  دست رفته اش ، نیازمند گریه احمدی

> نژاد و سارکوزی و اوباما و دیگران

> نیست و منت برای همدردی نمی کشد که

> مرد را دردی اگر باشد خوش است درد

> بی

> دردی علاجش آتش است.

> و اما سوال دوم  که خودم هم از

> طرح آن تنم می لرزد و خجالت زده ام

> اما

> چاره ای نمی بینم. از جنس خودت می

> پرسم که در پاسخ به مرگ ندا مرگ

> دیگری

> را علم کردی. اگر پسر جوانت را به

> هر دلیلی به کهریزک می بردند و با

> باتوم به همان پسری که داماد

> اسفندیار مشایی نیز هست ، تجاوز می

> کردند و

> سپس شما با شرمساری به پزشکی

> قانونی می رفتید و آنجا نیز برگه

> تایید می

> گرفتید که ایشان از ناحیه مقعد

> دچار آسیب شده است (جمله ای که در

>  برگه تایید یکی از شاهدان تجاوز

> قید شده است) و با چشم های خودتان

> چشم

> های غمگین دلبندتان را می دیدید

> که چندین بار هم اقدام به خودکشی

> کرده

> است، آنگاه چه می کردی؟ آیا باز هم

> آب شدن ذره ذره  فرزندتان را در

> خانواده و جامعه می دیدی و کماکان

> تجاوز و تعرض و وحشی گری های مشهود

> را

> به منظور حفظ آبروی نظام انکار می

> کردی؟

> جناب احمدی نژاد! از تو جواب برای

> این دو پرسش ساده  اما تلخ نمی

> خواهم،

> اما می توانم از مردم دلشکسته

> ایران بخواهم، هربار که تو را می

> بینند  از

> تو همین دو پرسشی که طرح آن هم سخت

> و عذاب آور  است را  مدام

> بپرسند تا

> شاید روزی که به خانه بر می

> گردی،  وقتی چشم در چشم پسر و

> دختر جوانت،

> شدی، یادی هم از پسران و دختران

> جوان ایران ویران ما بکنی که این

> روزها

> انکار می شوند

>  چون متاسفانه  کسی که قبای

> پدری شان را به تن کرده،  این

> روزها عکس یک

> زن مصری مسلمان را در جیب کتش دارد

> و دردهای آنها که در خانه خودش

> دارند

> ذره ذره آب می شوند و می میرند را

> نمی بیند.  به چشم های فرزندانت

> خوب

> نگاه کن! شاید به خاطر بیاوری که

> فرزندان دیگر ایران ، ندا و

> ابراهیم ،

> در خانه خودمان، باگلوله و باتوم،

> کشته و مورد تجاوز واقع شده اند.

> وای

> بر پدری که چشم های خیس و دردمند

> فرزندانش را می بیند وکماکان با

> یک

> لبخند مشمئز کننده در برابر این

> چشم ها، خود را پدر  بنامد. وای

> به دولتی

> که چشم پر درد یک ملت را می

>  بیند و کماکان با یک  لبخند بی

> درد، خود را رئیس دولت آن ملت

> بنامد و

> جرات نکند عطای یک ریاست خونین و

> بی افتخار را به لقای آن  ببخشد.

>

|+| نوشته شده توسط - در  |
 از هاله تا هلو

 

 

 

از هاله تا هلو چندی پیش در خبرها خواندیم که صد و بیست تن از اساتید دانشگاهها خواستار

بررسی سلامت روانی مسئولان کشور شدند.
در ماههای گذشته نیز مقالاتی درباره ی تحلیل سلامت روانی رئیس جمهور منتشر شد.
رئیس جمهور ایران در آغاز کارش مدعی شد هنگام سخنرانی در سازمان ملل
هاله ای از نور او را فرا گرفته و چشمهای همه به او خیره مانده است.
بعدها او این ادعا را تکذیب کرد، درحالیکه فیلم این اظهارات در اینترنت به
راحتی قابل دستیابی و مشاهده بود و هست.

 اما شگفتی سازی رئیس جمهور به اینجا ختم نشد؛ او مدعی شد کودکی در
آشپزخانه ی خانه اش انرژی هسته ای تولید میکند و یا کودک پنج ساله ی
دیگری به او مشورت می دهد و یا دانش آموز نه ساله ای به مدت بیست دقیقه
در مورد طرح ترافیک با او گفتگو کرده است.
احمدی نژاد دو وزیرش را در آخرین ساعت های پایان کار دولت نهم عزل کرد و
وقتی دید کابینه اش از تعداد قانونی لازم تهی می شود یک عزل را پس گرفت و
سرانجام در ادبیاتی منحصر به فرد یکی از وزیرانش را در خوبی و جذابیت به
"هلو" تشبیه کرد.
حسین باستانی روزنامه نگار مقیم پاریس نخستین کسی بود که "فرضیه عدم
تعادل روانی" را در رسانه ها مطرح کرد و پرسید:
"آیا احمدی نژاد نمی توانست قبل از برکناری دو وزیر، تعداد کل وزرای
تعویض شده دولت خود را بشمارد تا متوجه شود با دست خود در حال از رسمیت
انداختن کابینه است؟ لابد می توانست. اما ظاهراً به خاطر عصبانیت از آن
دو، چنان تعادل خود را از دست داد که متوجه این مساله نشد.

 يا در جائی دیگر در دوران مبارزات انتخاباتی ریاست جمهوری 84 ، احمدی نژاد هنگام
تعریف زندگی گذشته خود گفت که پدرش در سال 72 بر اثر حادثه تصادف فوت
کرده است. ده ماه پس از رسیدن به مقام ریاست جمهوری، رییس جمهور دوباره
اعلام کرد که پدرش فوت کرده است. متعاقباً تمام مقام های مملکتی به او
تسلیت گفتند و در مجلس ختم "پدر رییس جمهور" شرکت کردند و خود محمود
احمدی نژاد هم به عنوان صاحب عزا در مجلس حضور یافت. آیا ممکن است پدر او
دوبار فوت کرده یا آنکه وی در قبل و بعد از ریاست جمهوری خود، از فوت دو
نفر به عنوان پدر خود خبر داده باشد؟ قطعاً نه. پس چرا محمود احمدی نژاد
چنین دروغی را گفته است؟ وقتی رییس جمهور در مورد موفقیت های دولت خود
دروغ می گوید، می توان به راحتی دلیل این کار را فهمید. اما برای دروغ
گفتن در مورد مرگ پدر هم منفعت سیاسی مشخصی وجود دارد؟




پس از حسین باستانی، یک مشاور روان شناسی و عضو سابق هیات علمی دانشگاه
شهید بهشتی این هشدار را جدی تر مطرح کرد. "نسترن ادیب راد" گفت:

"توهم، هذيان گويي، پندار بافي و خودبزرگ بيني ارتباط ايشان با امام زمان
که به تازگي به سطح ارتباط با خدا رسیده است. برای مثال در جایی می گوید
در امریکا دانش آموزان امریکایی می گفتند اینجا نمی گذارند ما صدای شما
را بشنویم. این دانش آموزان به من شماره تلفن هایشان را دادند و گفتند
شما زنگ بزنید، ما صدایتان را پشت بلند گوی مدرسه می گذاریم تا همه
بفهمند شما چه می گویید. در ادامه همان سفربه جزيره بالي وارد شديم.در
اين ميان تعداد زیادی از دانشجویان هندو به دیدار ما آمدند. آنها فریاد
می زدند احمدی نژاد ما عاشق تو هستیم. این وضعیت را ما یک ماه بعد در
کشور چین هم داشتیم. و... نظر به اینکه تمام نشانه ها و مصادیق اختلال
شخصیت در احمدی نژاد بارز است این پرسش ها مطرح می شود که تنفیذ کننده
چنین فردی آیا سلامت روانی دارد؟ حامیان و طرفداران او در دستگاههای
نظامی و مدیریتی کشور چطور؟"

و سرانجام فاطمه حقیقت جو نماینده ی سابق مجلس شورای اسلامی نیز نسبت به
وجود مشکلات روانی- جنسی در شخصیت احمدی نژاد هشدار داد و با اشاره به
کاربرد لفظ هلو و خوردن آن توسط محمود احمدی نژاد درتوصیف دکترلنکرانی
وزیر بهداشت با توجه به ویژگی هایی که به کاربردن این کلمه در فرهنگ عامه
دارد گفت:  "من به عنوان یک روانشناس معتقدم که آقای احمدی نژاد از
مشخصات یک بیمار روانی برخورداراست.  اصلا ادم سالمی نیست. کارهای او را
ما طی چهارسال گذشته دیده ایم. ایشان فرافکنی هم می کند. یعنی آنچه
درضمیرش می گذرد را بیان می کند. معلوم است که خود ایشان هم به لحاظ جنسی
دچار مشکلاتی است که از واژه هلو که مفهوم جنسی دارد استفاده می کند. این
نشان می دهد که وی بیمار است."

این اولین باریست که منتقدان یک رئیس جمهور به جای تحلیل و نقد سیاسی او
به تحلیل و نقد روانی او می پردازند و به دور از شوخی و تمسخر نگران
سلامت روانی و تاثیر آن بر اداره ی کشورند.اگرچه تشکیک بر سالم بودن روان رئیس جمهور یک پدیده ی تاریخی و در نوع خود جالب توجه رسانه هاست اما این پدیده میتواند به یک فاجعه ی تاریخی تبدیل شود.آیا اگر چنین تحلیلی صحیح و چنان نگرانی هایی به جا باشد و تصمیمات رئیس دولت جان و عاطفه و زندگی مردم را به بازی بگیرد بازهم باید به چشم یک پدیده ی تاریخی و یا یک سوژه ی مطبوعاتی به آن نگاه کرد؟
راستی برای جلوگیری از بروز یک فاجعه ی احتمالی غیرقابل جبران چه باید کرد؟

 

|+| نوشته شده توسط - در  |
 روز قدس
ما منتظریم تا محرم گردد
هنگانه امتحان میسر گردد
ما می دانیم و تیغ و حلقوم شما
یک مو اگر از میرحسین کم گردد
در مورد روز قدس اطلاع رسانی را بیشتر کنید
یاعلی
|+| نوشته شده توسط - در  |
 مشاوران احمدی نژاد

 

 

 

 

 

 

احمدی نژاد در پاسخ به آنهایی که می گویند دولت مشورت نمی کند گفت:کی گفته دولت مشورت نمی کند.
به گزارش خبرآنلاین محمود احمدی نژاد در دفاع از کابینه دهم گفت: با کودک 5ساله هم که نامه نوشته بود گفت و گو کردم. با یک کودک ده ساله که چند نقاشی کشیده بود و پیشنهاداتی درباره ترافیک و.. داشت 20 دقیقه صحبت کردم و از او سئوال کردم که چی به نظرت می رسد.


احمدی نژاد با بیان اینکه «با بیش از 900 نماینده دیدار داشته ایم» افزود: چرا دولتی که به تایید مردم و رهبری موفق بوده زیر سئوال می بریم. چطور فکر می کنید دولت مشورت نمی کند؟

 

مشاور حمل و نقل و ترافیک

Traffic

 

مشاور ارتباطات

IT

 

مشاور فرهنگی

calture

 

مشاور هنری

artistic

 

مشاور مذهبی

religious2

 

مشاور تغذیه

food

 

مشاور ورزشی

sport

 

مشاور بهداشت

health

 

مشاور روابط بین المللی

international2

 

مشاور روابط داخلی

security

 

مشاور ارشد

Pino_14

 

 

|+| نوشته شده توسط - در  |
 نامه ای که رهبر را مادام العمر نمود

در جریان برگزاری جلسات شورای بازنگری قانون اساسی پس از بحث و بررسی در کمیسیون شمارۀ ۱ که مخصوص بررسی مسائل رهبری ومجمع تشخیص مصلحت نظام بود جملۀ زیربه انتهای اصل ۱۰۷ اضافه و برای تصویب به صحن شورا آمد :

« هرگاه رهبری مرجع تقلید عام نباشد ، بارأی خبرگان به مدت ده سال به رهبری انتخاب می شود »  

ازجمله موافقین سرسخت آن می توان به آقای هاشمی رفسنجانی و آیت الله ابراهیم امینی اشاره نمود وآیت الله مشکینی ، آیت الله مهدوی کنی و آیت الله مؤمن ازمخالفین آن محسوب می شدند که پس از بررسی در جلسات متعدد تصویب آن محتمل بود ، لیکن درجلسۀ سی و یکم مورخ دهم تيرماه ۱۳۶۸ هجري شمسي برابر با بيست و هفتم ذيقعده الحرام ۱۴۰۹هجري قمري (حدود یک ماه از ارتحال ملکوتی امام خمینی ( ره ) و در روزهای اول رهبری آیت الله خامنه ای) نامه ای ازسوی جامعۀ مدرسین حوزۀ علمیـّۀ قم خطاب به آیت الله علی مشکینی رئیس شورا ارسال شد که درآن محدودیت زمانی ( توقیت ) برای رهبری را به نوعی تضعیف جایگاه ولایت فقیه دانستند و این نامه روند رأی گیری را عوض نموده ونهایتاً منجربه حذف جملۀ مذکورگردید .

 متن این نامه به این شرح است :

                                                بسم الله الرحمن الرحیم

ریاست محترم شورای بازنگری قانون اساسی حضرت آیت الله مشکینی دامت برکاته

بعدالسّلام والتّحية الخالصة

 اكنون كه بررسي مسائل رهبري در آن شوراي محترم مطرح است، انتظار مي‌رود براساس موازين فقه اسلامي وبه پيروي از رهنمودهاي حضرت امام قدس‌سره‌الشريف، خصوصاً در نامه‌اي كه به حضرت آيت‌الله‌ خامنه‌اي مرقوم داشته وتصريح به ولايت مطلقه فقيه كرده‌اند، آن شوراي محترم در باب اختيارات مقام رهبري ولايت مطلقه فقيه را مد نظر داشته واين نقيصه را از قانون اساسي بزدايند. همچنين اميد است كه اعضاي محترم شورا مسأله ولايت فقيه را كه منصبي است الهي وادامۀ ولايت ائمۀ معصومين عليهم ‌السّلام است، محدود به زمان نكنند كه بدون ترديد محدوديت موجب تضعيف مقام ولايت فقيه خواهدبود.           

                                                                والسلام‌عليكم ‌و رحمةالله

                                                                        

                                                               محمـّد فاضل – ۹/ ۴ / ۱۳۶۸

|+| نوشته شده توسط - در  |
 strong>این اطلاعیه از سوی فعالین داخل کشور برای سایت ارسال شده است

این اطلاعیه از سوی فعالین داخل کشور
برای سایت ارسال شده است:

نه غزه، نه لبنان، جانم فدای ایران
روز قدس را به روز عزای رژیم کودتاچی تبدیل
کنیم
اینکه قراره در روز قدس (27 شهریور) چه
اتفاقی بیفته؟ تمام مسئولین نظام رو به
فکــــــر فرو برده
 اینکه چنــــد نفـــــــر در راهپیمایی
قدس شرکت میکنند؟
ایـنکه چــــــــــه کســــــــانی
شـرکت میکنـند؟
اینکه توی اون راهپیمایی قراره چه
شعارهایی داده بشه ؟ یا بهتر بگیم اینکه
قراره صدای کدوم شعارها بیشتـــــــر
باشه؟
قراره شعار مرگ بر آمریکا غالب باشه یا مرگ
بر دیکتاتــــــور؟
مرگ بر انگلیس یا مرگ بر روسیـــــــــه؟
یا شعار زندانــــــی سیاســــی آزاد
باید گردد؟
یا آزادی اندیشـــــه با دیــکتاتـــــور
نمیشـــه؟
و و و
   بچه های سبز ایران میشه به جرات گفت که
این روز یعنی 27 شهریـــــــــــــــور
میتونه روزی بشه که در
تــــــــــــــاریخ ایران نوشته بشه و
در تقویمهـــــای سال آینــــــده از این
روز به نام روز
ایــــــــــــــــــــران
سبـــــــــــــــــــز و آزاد یاد کرد
اما
شــــــــــــــــــــــــــــــــرط
داره
به شرطی که هرکی دم از آزادی و
آزادگـــــــــــی میزنه و خواهان پس
گــــرفتن رای و کشــــــــورش هست
کوتاهی نکنه و در این راهپیمایی شرکت کنه
فکر نکنیم شرط سختی باشه چون این ملت سبز
ما ثابت کردند که همیشه در صحنه هستند و از
چیزی نمیتــــــــــــــرسند
پس برای اینکه خـــــــون
خواهـــــــــران و  برادران
شهیــــــــــــــــد این ملت پایمال نشه
و روح آنها هم شاد باشه همه در این روز به
صحنه بیاییم
 فرصت داریم تا در این مورد اطلاع رسانی
کنیم و از همه بخوایم در این روز به ما
بپیوندند
حـــالا از هر طریــق که فکـــر میکنید
کمک کنید تا این خبــــــر پخـش بشــه
کوتاهی نکنید عزیزان
 دیگر برای آزادی قدس تظاهرات نمی کنیم،
برای آزادی خودمان تظاهرات می کنیم. برای
رساندن صدای برادر و خواهری که مورد تجاوز
قرار گرفتند، برای کسانی که شکنجه شدند،
برای کسانی که به شهادت رسیدند و مخفیانه
به خاک سپرده شدند.
اگه ایرانی هستی اطلاع رسانی کن
باید روز قدس را به روز عزای رژیم کودتاچی
تبدیل کنیم

|+| نوشته شده توسط - در  |
 شفیعی کدکنی از ایران رفت
شفیعی کدکنی از ایران رفت
شاید مسافران فرودگاه بین‌المللی امام خمینی (ره) هم نمي‌دانستند پیرمردی که چمدان به دست کنارشان ایستاده تا پله‌هاي هواپیما را بالا برود و برای همیشه با دلبستگی‌هاي سرزمین مادری‌اش خداحافظی کند، کسی است که فرهنگ این سرزمین مدیون سال‌ها از خود گذشتگی اوست و آنگاه ما اینگونه بی‌سروصدا از دستش داده‌ایم.
دنیای اقتصاد: شاید مسافران پنج‌شنبه شب فرودگاه بین‌المللی امام نمي‌دانستند آوازخوان «کوچه باغ‌های نیشابور» برای اینکه دیگر طاقت خیلی چیزها را نداشت مجبور شد اسباب اثاثیه‌اش را جمع کند و به رفتنی تن بدهد که یک عمر از آن گریزان بود.

پنج شنبه شب گذشته دکترمحمدرضا شفیعی کدکنی، شاعر و پژوهشگر برجسته، تهران را به مقصد آمریکا ترک کرد تا فصل تازه‌ای را در آغاز دهه هفتم زندگی‌اش پیش بگیرد، اما تردیدی وجود ندارد که صندلی خالی آقای دکتر، سال‌ها در دانشگاه تهران خالی خواهد بود و دانشجویان حسرت روزهایی را خواهند خورد که مثل برق از کنارشان گذشته است. کسی شک ندارد که شفیعی کدکنی برای جامعه فرهنگی ایران ارزشمندتر از تصور خیلی‌ها بود؛ هرچند هیچ عکاس و خبرنگاری در فرودگاه حاضر نبود تا رفتن همیشگی او را به تصویر بکشد و کسی غیر از خانواده‌اش برای بدرقه او نرفته بود. خبر رفتن شفیعی کدکنی به آن سوی آب‌ها زمستان گذشته دهان به دهان چرخید، اما کسی آن را جدی نگرفت. ماجرا از این قرار بود که استاد در یکی از کلاس‌هاي درسش قصد خود برای عزیمت به خارج از کشور را مطرح می‌کند و از دانشجویان مي‌خواهد تا کارهای نیمه تمامی را که به او مربوط مي‌شود، انجام دهند. آن روزها یکی از دانشجویان حاضر در آن کلاس خبر را با خبرنگار یکی از روزنامه‌ها مطرح مي‌کند و نگران اتفاقی است که قرار است شکل بگیرد. رفتن شفیعی کدکنی آن روزها برای اولین بار در یکی از وبلاگ‌ها منتشر شد، ولی کسی جدی‌اش نگرفت. رسانه‌ها از یک طرف اصل خبر را شایعه نویسنده وبلاگ مي‌دانستند از طرفی دیگر نمي‌توانستند به راحتی از کنارش بگذرند. حتی همین اواخر یکی از نشریات تقریبا زرد یک بار دیگر به قول خودش به آن شایعه دامن زد و یادآور شد که خوشبختانه خبر تنها در حد شایعه باقی مانده است. همه چیز همین‌گونه گذشت تا یکی از روزهای هفته گذشته فیض شریفی شاعر و منتقد شیرازی و از دوستان چهره بلند آوازه ادبیات ایران یک بار دیگر خبر رفتن شفیعی کدکنی را برای نویسنده همان وبلاگ تشریح کرد. انگار شفیعی کدکنی با تلفن از دوستانش خداحافظي مي‌کرد. به هرحال آنقدر دست روی دست گذاشتیم و منتظر ماندیم تا بالاخره اتفاقی که نباید افتاد و شفیعی کدکنی به دعوت دانشگاه پریستون ترجیح داد زندگی‌اش را در آمریکا ادامه بدهد و در همان جا به تدریس بپردازد. او اولین استاد برجسته‌ای نیست که رفتن را به ماندن ترجیح داد؛ اما تا این لحظه آخرین نفر از نسل طلایی اساتید ایرانی است که بیشتر از این ماندن را تاب نیاورد. شاید هم از مهم‌ترین استاد دانشگاه‌هاي ایران به شمار بیاید که تاکنون ترک وطن کرده است. پنج‌شنبه گذشته شفیعی کدکنی آخرین لحظات تهران را با دوستان قدیمی‌اش مرتضی کاخی و محمد رضا حکیمی و خانواده‌اش گذراند. انگار دعوت دانشگاه پریستون یکساله است، ولی چون شفیعی گرین کارت دارد قصد کرده سال‌هاي بیشتری را در آمریکا بگذراند. جامعه دانشگاهی ایران یکی از علمی‌ترین چهره‌هایش را از دست داد. برای آنهایی که مثل مرتضی کاخی یک عمر را با شفیعی گذراندند این روزها، به تلخی زیتون‌هاي رودبار مي‌گذرد. حتما تا چند وقت دیگر که دانشگاه‌ها پس از تعطیلات تابستانی کار خود را شروع کنند روزهای تلخ دانشجویان دانشگاه تهران هم آغاز می‌شود که ناگهان با صندلی خالی استادی روبه‌رو خواهند شد که یکسال و اندی پیش بارها روی آن نشسته بود و خداحافظی قیصر را اشک ریخته بود. مهرماه که بیاید تازه روزهای تلخ آغاز می‌شود و خیلی‌ها تنها مي‌ایستند و زمزمه مي‌کنند:

«به کجا چنین شتابان؟
به هر آن کجا که باشد، به جز این سرا، سرایم
«سفرت به خیر اما تو و دوستی، خدا را
چو از این کوير وحشت به سلامتی گذشتی،
به شکوفه‌ها، به باران، / برسان سلام ما را
|+| نوشته شده توسط - در  |
 نامه خواندنی یک برنده مدال طلای المپیاد جهانی به رهبر
     امام علي(ع) و چهار عامل فروپاشي دولت‌ها

در كتاب شريف غررالحكم و دررالكلم روايت زيبايي از امام علي (ع) درباره‌ي عوامل فروپاشي دولت‌ها وجود دارد كه به نقل اين حديث و ترجمه‌ي آن مي‌پردازيم:

«يستدل على إدبار الدول بأربع تضييع الأصول و التمسك بالفروع و تقديم الأراذل و تأخير الأفاضل»

(غررالحكم و دررالكلم، ص 342)

چهار عامل فروپاشي دولت‌ها عبارتند از:

1. رها كردن اصول

2. چسبيدن به فروع

3. فرومايگان را مقدم كردن

4. منزوي كردن انسان‌هاي بافضيلت و ارزشمند

 

 

·        نامه خواندنی یک برنده مدال طلای المپیاد جهانی به رهبر

برای برنده مدال طلای المپیاد محبوس در اوین، محمدرضا جلایی‌پور

آقاي خامنه‌اي
سلام عليكم

ناراحت نشويد اگر بي‌مقدمه وارد متن مي‌شويم. راقم اين سطور خسته شده است از مقدمه‌هاي مفصل‌تر از متن و از متن‌هاي پوچ و هيچ.

چند سال قبل از دفتر نهاد نمايندگي ولي فقيه در دانشگاه زنگ زدند به خانه ما كه فلان روز ديدار با رهبر است. من هم به خودم گفتم يك مقدار سخنراني مي‌كنند و لابد آخرش سكه مي‌دهند،‌ رفتم. همان جور هم شد، شما حرف زديد، ما حرف زديم و سكه هم بالاخره رسيد. در ابتداي ديدار خواستيد خودم را معرفي كنم و گفتم كه فلاني هستم، مدال طلاي المپياد جهاني فلان در سال فلان...شما كه ريش بلند من را ديديد و لابد فكر كرديد بسيجي درست و حسابي‌هستم، به من گفتيد خداوند شما را براي آْيندة اسلام و ايران حفظ كند. علاوه بر آن تا همين دو سال پيش هر سال ماه رمضان يك شب براي افطار دعوت مي‌كرديد و من هم حضور پيدا مي‌كردم. حال و هواي حسينيه شما با جاهايي كه من معمولاً‌در آنجاها بودم هميشه فرق داشت و ديدن آنجا برايم هميشه جالب بود. هنوز طنين صداي شما در گوشم هست كه مي‌گفتيد: نخبگان علم و دانش بايد چنين كنند و چنان كنند. جنبش نرم‌افزاري برپاكنند. نقشة جامع علمي كشور آماده كنند. از خستگي نهراسند و ....

رتبة يك كنكور و مدال طلاي المپياد را گرفته‌اند، انداخته‌اند توي سلول‌هاي انفرادي اوين. محمدرضا جلايي‌پور را مي‌گويم. هيچ يك از نخبگان علمي كشور در سي سال اخير نتوانسته هم در كنكور موفق باشد و هم در المپياد. محمدرضا در هر دو، رتبة يك بود. رتبه دو هم نه، خود خود يك. هيچيك از نخبگان علمي كشور، مثلاً همدوره‌اي‌هاي محمدرضا - كه همگي الان در كشورهاي اروپايي و امريكايي مشغول به تحصيل هستند - نتوانسته است نمرة زباني را كه محمدرضا در آزمون آي‌التس كسب كرد، كسب كند.

آقاي خامنه‌اي!
اين است جنبش نرم‌افزاري شما؟ اين است انقلاب علمي در كشور؟ نكند انتهاي نقشة جامع علمي كشور به اوين ختم مي‌شود؟ چه خوب جايي است و چه آب و هواي دل‌انگيزي دارد. بنده شخصاً حاضرم نقشة جامع علمي كشور را تا ته بروم مخصوصاً كه در انتها به اوين مي‌رسد و در آنجا مصاحبت امثال محمدرضا را به همراه دارد.

آقاي خامنه‌اي!
دل خوش كرده‌ايد كه نخبگان علمي كشور بروند در ممالك ديگر درس بخوانند و بعد برگردند به كشورشان براي ارتقاي علم و دانش؟ گمان مي‌كنيد با اين نخبگان مي‌توانيد چنان تفوق علمي و فن‌آوري‌اي در جهان به دست آوريد كه انديشة جمهوري اسلامي در جهان مسلط شود؟ نمي‌گويم زهي خيال باطل اما واقعاً با اين روش‌ها، بيشتر به تركستان مي‌رسيد تا انقلاب علمي در كشور. مشاهدات و تجربيات راقم اين سطور حداقل گواه آن است كه شرايطي كه در كشور به وجود آورده‌ايد همه را فراري مي‌دهد و نخبگان را زودتر. اگر به اين گمان هستيد كه نخبگان را با پول و امكانات و پست و مقام مي‌توانيد در كشور نگه داريد، اشتباه مي‌كنيد. بگذاريد صريح‌تر بگويم. من خودم وفادارترين نخبه‌اي كه به نظام، ولايت فقيه، امام و اسلام مي‌شناسم شخص محمدرضا جلايي‌پور است. همان كسي كه موقع بازگشت از انگلستان، رداي مداحي اهل بيت مي‌پوشد و براي چيزي حدود دو هزار مستمع، در حسينية ارشاد زيارت عرفه مي‌خواند.

آقاي خامنه‌اي!
به عنوان يك المپيادي لازم است آگاه كنم شما را كه زيردستان شما، باهوش‌ترين، خوش‌برخورد‌ترين، اخلاقي‌ترين و مسلمان‌ترين نخبگان علمي كشور را دو ماه است كه حبس كرده‌اند. فقط هم به جرم فعاليت انتخاباتي براي نامزدي كه خير سرش نخست وزير خود شما بوده است.. جرمش اين است که شيوة نويي در تبليغات انتخاباتي در ايران پايه‌گذاري كرد. و اين البته از هوش و استعداد سرشارش بود. شيوه‌هايي كه رقبا خيلي سريع شروع به تقليد از آنها كردند.

آقاي خامنه‌اي!
مي‌خواهند محمدرضا را به چه چيزي متهم كنند؟ او را كه پيش از، به اصطلاح خود شما، اردوكشي‌هاي خياباني دستگير كرده‌‌اند. پس اتهام تظاهرات غيرقانوني و شكستن شيشة بانك و آتش زدن اتوبوس و اين جور چيز‌ها را نمي‌توانند به او بچسبانند. در فاصلة روز انتخابات تا روز دستگيري هم به راحتي ماموران شما مي‌توانند بفهمند كجا بوده است و چه كرده است. مي‌خواهند به او اتهام بزنند كه به ملت گفته است در انتخابات تقلب شده است؟ اين اتهام به او نمي‌چسبد. وقتي خود موسوي و محتشمي مي‌گويند در انتخابات تقلب شده است، با گرفتن امثال محمدرضا مي‌خواهند ضعيف‌كشي كنند يا اينكه موسوي و محتشمي را بترسانند؟ يا هر دو؟ مي‌خواهند به او بگويند با خارجي‌ها ارتباط داشته است؟ محمدرضا اهل اين كارها نبود؛ اگر بود اوضاع مالي كمپين موسوي اينقدر خراب نبود. مي‌خواهند به او اتهام ارتباط با انگلستان بزنيد؟ اين هم به او نمي‌چسبد. آقاي مصباح براي درمان مي‌آيد انگلستان و آقاي حداد براي خريد لباس. محمدرضا اما فقط براي تحصيل و نشر اسلام در آنجا حضور دارد. اگر عشق، به نظر من البته زيادي، به اسلام نداشت هر هفته بلند نمي‌شد با هزينة خودش از آكسفورد بيايد لندن براي برگزاري مراسم ديني در قلب لندن. نكند به كسي كه هميشه در مقابل خانم‌ها سرش پايين بود مي‌خواهند اتهام داشتن رابطة ناشروع بزنند؟ يا اينكه متهمش كنند به مصرف مشروبات الكلي و استعمال دخانيات خيلي غليظ؟ محمدرضا جامعه‌شناسي مي‌خواند اما متاسفانه از تفريحات شنگولي ملت ايران نه تجربه‌اي داشت و نه بويي برده بود. هميشه به او مي‌گفتم آدمي به بچه‌مثبتي تو هيچ وقت جامعه‌شناس خوبي نمي‌شود.

آقاي خامنه‌اي!
ممالكي كه پيشرفت كردند و تفوق تكنولوژيك در جهان پيدا كردند به گونه اي كه امروزه بر مبناي قدرت حاصل از آن، مي‌توانند به كشور ما به اصطلاح شما تهاجم فرهنگي كنند، هيچوقت رتبه‌اول‌هاي كنكورشان را زندان نيانداختند. المپيادي‌هايشان را نفرستادند انفرادي. سعي كردند كارهاي مهم را به دست آنها بدهند. نه اينكه يك آدمي مثل مرتضوي را بكنند همه‌كارة مملكت. مرتضوي اگر هوش درست و حسابي داشت، يك دانشگاه خوب قبول مي‌شد. اگر نمي‌دانستيد، بدانيد بين نخبگان كشور رسم است كه ميزان هوش را بر مبناي دانشگاه محل تحصيل مي‌سنجند. مرتضوي در جايي درس خوانده است كه استادش كردان بوده است. محمدرضا در جايي درس مي‌خواند كه راسل و ويتگنشتاين در آنجا درس مي‌دادند.

آقاي خامنه‌اي!
چند سال پيش در يك سخنراني دستور تاسيس بنياد نخبگان را داديد. اين بنياد حالا تشكيل شده است و به رتبه‌اول‌هاي كنكور و المپيادي‌ها و بچه‌ درس‌خوان‌هاي دانشگاه وام و كمك هزينة تحصيلي مي‌دهد. بحث دادن زمين و مسكن مهر هم مطرح است. اردو برگزار مي‌كند، ‌مشهد مي‌برد، فيش حج توزيع مي‌كند. اين بنياد نخبگان نبايد لااقل يك بار با دادستان تهران در مورد اتهامات محمدرضا جلايي‌پور مذاكره مي‌كرد؟

آقاي خامنه‌اي!
براي پيشرفت علمي كشور به وجود بنياد نخبگان نيازي نيست. شما نخبگان علمي كشور را به زندان نياندازيد، آنها خودشان بلد هستند چگونه مملكت را پيشرفت بدهند.

آقاي خامنه‌اي!
نمي‌دانم واقعاً مطلع هستيد كه در قوة قضاييه چه مي‌گذرد يا نه. من قبلاً چندباري از طريق سايت‌هاي شما، برخي اعتراضات و حرف‌ها را برايتان فرستادم. فكر كنم مسئولان دفترتان آنها را مستقيماً به سطل آشغال مي‌ريزند و الا تا الان بايد حداقل يك ذره كارها بهتر مي‌شد. اين بار به نظرم رسيد كه به اصطلاح روزنامه‌ها، سرگشاده چيزي برايتان بنويسم. شايد حداقل وزارت اطلاعات تكاني بخورد و براي اينكه شما متوجه نشويد كه چه گندي زده است، خودش سريع دست به كار شود.

آقاي خامنه‌اي!
مملكت را هم با امثال محمدرضا جلايي‌پور مي‌شود اداره كرد و هم با امثال سعيد مرتضوي. شما هم كه فعلاً‌ مملكت را در دست داريد. انتخاب با شما است اما فردا كاسة چه كنم دست نگيريد كه چرا قدر محمدرضا جلايي‌پور ها را ندانستم.

امضا محفوظ
اسمم را هم نمي‌نويسم چون اولاً به اندازة محمدرضا ايمان و شجاعت ندارم، ثانياً‌ آنقدر نخبه هستم كه بفهمم سنگ‌ها را بسته‌اند و سگ‌ها را ول كرده‌اند. ثالثاً‌ حرف خصوصي نزدم كه نياز به پيگري خصوصي داشته باشد. رابعا اگر دنبال مقصر مي‌گرديد، مقصر معلوم است چه كسي است: سعيد مرتضوي.

|+| نوشته شده توسط - در  |
 افشای ابعاد جدیدی از فریبکاری صدا و سیما در ماجرای ترانه موسوی
ماجرای ترانه موسوی
منبع خبر : rahesabz.net
شبکه جنبش راه سبز(جرس): با انتشار نامه ای از حجت الاسلام سید حسین شاهمرادی که خود را «برادر همسر ترانه موسوی» معرفی کرده،ماجرای پخش فیلمی ساختگی از تلوزیون برای فریب افکار عمومی و تکذیب شکجه، تجاوز، و کشته شدن ترانه موسوی ابعاد جدیدی به خود گرفت.

حجت الاسلام شاهمرادی طی این نامه که در شماره روز چهارشنبه 28 مرداد روزنامه جام جم وابسته به صدا و سیما منتشر شد به طور رسمی تائید کرد که اظهارات اخیر مهدی کروبی درباره ترانه موسوی و ساخت فیلمی دروغین در این مورد با دخالت چند مقام ارشد نظامی و امنیتی مستند صحت داشته است.

وی اگرچه مهدی کروبی را به نقض عهد متهم کرده اما گفته است که به قصد«افشاي توطئه دشمنان و خاموش كردن فتنه آنان» در ساخت فیلم پخش شده از تلوزیون رسمی جمهوری اسلامی درباره ترانه موسوی نقش داشته است.

سید حسین شاهمرادی در این نامه خطاب به مهدی کروبی نوشته« جناب آقای کروبی! در ديداري كه دريافته بوديد كه برنامه تلويزيوني خانم ترانه موسوي به طريقي با خانواده ما ارتباطي دارد ماجرا را از بنده جويا شديد و عرض كردم كه بنا به مسائل و مصالحي كه باور داريم اين قصه را براي هيچ‌ يك از بزرگان نگفته‌ام و نخواهم گفت؛ چرا كه توطئه رسانه‌هاي بيگانه را مي‌دانم. فتنه‌انگيزي دشمنان را ديده‌ام و ناصبوري دوستان را چشيده‌ام.»

وی در ادامه خطاب به مهدی کروبی نوشته«اصرار ورزيديد. خاموش ماندم. قول داديد كه تنها براي اطلاع خود كنجكاويد حتي نه براي نقل‌قول‌هاي خاص. قول شما و ارادت اين كمترين به امام، آن مراد فرزانه‌اي كه لباس عالمان بر تنم پوشاند، قفل سكوتم را نزد شما و تنها شما شكست تا در سينه شما و تنها شما بماند و عرض كردم كه قصدم فقط افشاي توطئه دشمنان و خاموش كردن فتنه آنان بوده و شنيديد.»

حجت الاسلام شاهمرادی سپس به انتقاد از مهدی کروبی در خصوص انتشار اظهارات خصوصی خود پرداخته و نوشته« ليكن با كمال تعجب و تحير 26 مردادماه بخشي از عرايض من با آب و تاب در صفحه نخست نسخه الكترونيكي روزنامه جنابعالي و به اسم و امضاي شما درج شد. چه دشوار بود براي من باور اين عهدشكني. » وی در عین حال کروبی را متهم کرد که «آنچه گفته ام را نگفته اید!»

وی توضیح بیشتری از جزئیات ماجرای ترانه موسوی و نحوه ساخت فیلم فریبکارانه را نداده و در عین حال نگفته که چگونه حاضر شده تا در فریب میلیون ها ایرانی نقش داشته باشد اما انتشار جزئیات ماجرای ترانه موسوی و پشت پرده آن از سوی مهدی کروبی را برای خودش موجب شگفتی دانسته و نوشته«براي من كه شما را يار و دلسوز نظام مي‌دانم هرچند در مواضع شما نبوده و نيستم باور ناكردني بود و شگفتي‌آور.»

حجت الاسلام شاهمرادی در این نامه مهدی کروبی را به عنوان«يار قديم انقلاب و مبارز نستوه دوران ستم‌شاهي» نامیده و تاکید کرده که «سوابق مبارزاتي و همراهي و همدلي تان با انقلاب بر همه آشكار است.»

شاهمرادی خود را«سرباز ولایت» و «دور از سیاست» معرفی کرده، و درباره انتشار پشت پرده فیلم فریبکارانه ترانه موسوی پخش شده از تلوزیون رسمی جمهوری اسلامی مورد انتقاد قرار داده و نوشته « آبي بود و از جوي برفت، تيري بود و از چله گذشت. ليكن اين سوال باقي است كه گفته شما، دوا بود يا درد؟ با اين كار، كمكي به انقلاب شد يا جريان‌هاي سياسي اين سو و آن سو، كام خود از آن گرفتند؟ حريم انسان پاس داشته شد يا اصول اخلاق مراعات گرديد؟»

وی که خود را به عنوان برادر همسر ترانه موسوی معرفی کرده، دو ماه گذشته را«دو ماهه دشوار» نامیده و نوشته «دو ماه از انتخابات دوره دهم مي‌گذرد و نتيجه آن معلوم شده و افراد از هر گروه و با هر پسند، حفظ نظام را كه حضرت مرادمان آن را اوجب واجبات خواند به نسيان سپرده‌اند و بر طبل خويش مي‌كوبند.»

دو روز پیش اما مهدی کروبی در مصاحبه ای با روزنامه اعتماد ملی که به توقیف شبانه این روزنامه از سوی دادستانی تهران منجر شد، به تشریح جزئیات و پشت صحنه ساخت فیلم و پخش فیلم دروغین در موردماجرای ترانه موسوی از بخش خبری 20 و 30 شبه دوم صدا و سیما پرداخت.

وی با اشاره به اینکه« مدتي پيش در سايت ها ،‌خبري منتشر شد مبني بر اينكه خانم ترانه موسوي به همراه تعدادي ديگر در حاشيه مراسم مسجد قبا ربوده شده است.مدتي بعد هرچند كه تعدادي از همان بازداشت شدگان آزاد شدند ولي ترانه موسوي آزاد نشد و سپس اعلام كردند كه خانواده اش بيايند و جنازه اش را تحويل بگيرند» فاش کرد که « در همان زمان به جاي آنكه تحقيقاتي درباره اين موضوع انجام شود در مقابل هياهوي رسانه هاي بيگانه برخي مسئولان در انديشه طراحي سناريويي براي به انحراف كشاندن اين موضوع در داخل و خارج بودند.»

کروبی تاکید کرد که « ‌من از پشت پرده اين ماجرا مي گويم تا ببينم كساني كه در مزمت دروغگويي صحبت مي كنند برآشفته خواهند شد و در برابر اين دروغ گويي موضع گيري كنند.»

اما ماجرای ساخت این فیلم دروغین چیست؟

مهدی کروبی فاش کرد که«براي اجراي اين سناريو به وسيله فردي كه نام او را نمي برم متوجه شدند كه خانواده اي عروسي دارند به نام ترانه موسوي كه در كانادا زندگي مي كند و تنها نياز به آن بود كه به صحنه سازي بپردازنند و خانواده اين دختر را وادار به انجام مصاحبه اي كنند كه در آن بگويند دخترشان زنده است و در كانادا زندگي مي كند. پس چند نفر از افراد نظامي ،‌انتظامي و اطلاعاتي كه چهره هايي شناخته شده هستند به منزل اين خانواده محترم و شريف مي روند و خطاب به خانواده مي گويند كه ترانه موسوي دچار سانحه سوختگي شده و براي آنكه معلوم شود اين عروس آنها هست يا خير بيايند و جنازه اش را تحويل بگيرند.»

به گفته کروبی«پدر خانواده وقتي كه متوجه مي شود قضيه جدي است براي بار دوم با پسرش تماس مي گيرد كه او متوجه مي شود قضيه بيخ پيدا كرده و بنابراين خود را شتاب زده به منزل می رساند.»

کروبی بدون ذکر نام این شخص که حالا معلوم شده همان حجت الاسلام شاهمرادی است گفت که«اين آقا كه داراي آگاهي سياسي بود هنگامي كه با اين افراد صحبت مي كند مي گويد كه نزد من اين حرف ها را نزنيد چرا كه من مي دانم اصل قضيه چيست و حتي اين اصطلاح را به كار مي برد كه پيش كولي ملق نزنيد.آن افراد نيز چون متوجه آگاهي اين فرد مي شوند از اين جهت با او صحبت مي كنند كه براي حفظ نظام و در مقابله با جنجال سازي هاي رسانه هاي بيگانه به صلاح است كه با آنها همكاري كنند.در همان حال اعضاي خانواده گفته اند كه شما از ما چه مي خواهيد آنها مي گويند كه شما در مقابل دوربين قرار بگيريد و بگوييد كه ترانه زنده است.برادر شوهر ترانه ابتدا مخالفت مي كند و مي گويد كه اصل اين قضيه صحيح نيست و از سوي ديگر ما هم تاحدودي چهره هايي شناخته شده هستيم و البته از آنها پرسيده كه چنانچه چنين كاري انجام شود با ترانه واقعي چه كار خواهند كرد كه آن افراد گفته اند كه شما به اين كارها كاري نداشته باشيد و نگران نباشيد.همچنين اين خانواده گفته اند عكسي كه شما داريد عروس ما نيست كه آنها مي گويند شما به اين كارها كاري نداشته باشيد.»

کروبی تاکید کرده است که«برادر شوهر ترانه كه يكي از چهره هاي علمي و سياسي بوده است تحت تاثير قرار مي گيرد و فكر مي كند كه با انجام چنين كاري در مقابل سوءاستفاده بيگانگان ايستادگي مي شود ولي او پيشنهاد مي كند كه بروند و با پدر و مادر ترانه صحبت كنند.»

وی فاش کرد که«در همين راستا برادر شوهر ترانه با پدر مادر وي تماس مي گيرد و مي گويد كه شما تنها تا اين اندازه صحبت كنيد و خطاب به اين آقايان مي گويد كه اين خانواده در جريان موضوع نيستند و در اين اندازه تنها با آنها صحبت كنيد..»

به گفته کروبی«چنين شد كه مادر و پدر ترانه موسوي در مقابل دوربين قرار گرفتند و گفتند كه دخترشان زنده است و در كانادا زندگي مي كند. البته بعد از اينكه اين خانواده متوجه شده اند كه اصل ماجرا چه بوده است بسيار ناراحت شده اند و مي خواستند كه ماجرا را بازگو كنند كه همين برادر شوهر ترانه به آنها گفته كه حرفي نزنيد و گرنه سرنوشت شما معلوم نيست كه چه شود .»

كروبي پس از شرح اين ماجرا از دروغ گويي هاي مسئولان ابراز تاسف كرد و گفت که«اين افراد اظهار كرده اند كه براي حفظ اصل نظام بايد اين خانواده اقدام به چنين كاري كنند ولي از نظر ما براي حفظ اصل نظام و پايبندي به قانون اساسي، ارزشهاي انقلاب و آرمان هاي حضرت امام مهم است.حفظ اصل نظام بر پايه عمل به وعده هايي است كه به مردم داده ايم ولي متاسفم كه اينك از انقلاب برگشته ايم و با آبروي نظام بازي مي شود.»

با افشای پشت صحنه ساخت و پخش فیلم دروغین برای فریب میلیون ها ایرانی از سوی صدا و سیما و چند چهره نظامی و امنیتی،انتشار نامه«سید حسین شاهمرادی» در روزنامه جام جم که با عنوان«برادر همسر ترانه موسوی» خود را معرفی کرده به نظر می رسد ادامه سناریوی فریب افکار عمومی است که این بار با متهم کردن مهدی کروبی به«نقض عهد» و «انتشار اظهارات خصوصی» صورت گرفته است.

حجت الاسلام شاهمرادی در نامه خود به کروبی که روزنامه جام جم منتشر کرده به طور رسمی انگیزه اش از همکاری با مام ها امنیتی و نظامی و صدا و سیما در ساخت فیلم دروغین ترانه موسوی را اعلام کرده و نوشته« قصدم فقط افشاي توطئه دشمنان و خاموش كردن فتنه آنان بوده» با این حال او که خود را سرباز ولایت و دور از سیاست معرفی، و کروبی را به نقض عهد متهم کرده،توضیح نداده که آیا چنین انگیزه ای برای شرکت در ساخت فیلم دروغین برای فریب میلیون ها ایرانی کافی است یا نه.
|+| نوشته شده توسط - در  |
 يك نظافتچي، معاون كشتارگاه كهريزك

 

 

يك نظافتچي، معاون كشتارگاه كهريزك

http://www.bacheirooni.com/browse.php?u=Oi8vMS5icC5ibG9nc3BvdC5jb20vXzczTVVXN0tTajNnL1NvZmhmZmxTb0FJL0FBQUFBQUFBQUZjLzZhQndtelk2Q3dBL3M0MDAvJUQ5JThBJUQ5JThBJUQ5JThBJUQ5JThBJUQ5JThBJUQ5JThBLmpwZw%3D%3D&b=13

پس از فاش شدن جنايات رژيم ولايت فقيه و دولت حقير اما درنده كودتا درباره بازداشتگاه كهريزك كه بي شك از اين پس در تاريخ جهان به عنوان ننگي ابدي براي سرزمين ايران باقي خواهد ماند،نقش جنايتكران و بيماران جنسي مسئول در اين كشتارگاه و تجاوزگاه انساني تاحدودي بر ملا شد .

همانگونه كه مي دانيد اين كشتارگاه با تقسيم دو بخش "مدريريت جنايت" به "مديريت ستادي" و "مديريت اجرايي" از زمان توحش نيروهاي پليس عليه برخي از مردم محلات تهران در سال هشتاد و شش پا گرفته است.

در اين كشتارگاه و تجاوزخانه، پيش از اين نيز موارد متعددي از مرگ بر اثر شكنجه فيزيكي گزارش شده بود كه به دليل عدم پيگيري مردمي تا قبل از كودتا چندان جدي گرفته نمي شد .

متاسفانه هم اكنون با افزايش حجم اين جنايات به دست بيماران جنسي تربيت شده در اين كشتار گاه توجه افكار عمومي و مردم به چنان درجه اي از حساسيت رسيده است تا سرانجام نام دو عنصر جنايتكار و بيمار ستادي و اجرايي اين كشتارگاه براي مردم آشكار شد .

چهره اول، كه از مدت ها قبل براي مردم شناخته شده بود كسي جز مزدوري مريض به نام "سردار رادان"نيست .

درباره او و جنايات اش گزارش هاي زيادي تا اين زمان به اطلاع مردم به عنوان داوران نهايي اين سرزمين رسيده است .

چهره دوم، حسين فدايي، رئيس جمعيت ايثارگران انقلاب اسلامي بود كه قبل روي كار آمدن محمود ا.ن از نيروهاي دسته سوم باندهاي انحصار طلب راست گرايان شناخته مي شد .

او سال ها قبل با نفوذ به بنياد مستضعفان،توانست به دايره خبرچينان اطلاعات سپاه تهران وارد شود .

بعدها به رياست جمعتي كثيف و منحط به نام "جمعيت ايثارگران" رسيد كه اصلي ترين وظيفه اش علاوه بر خبرچيني از احزاب و چهره هاي سياسي به دستگاه اطلاعات موازي،اخذ امكانات و اموال و دارايي هاي عمومي به بهانه كمك به سربازان و رزمندگان باقيمانده از دوران جنگ بود

اين عنصر، توانست با دزدي هاي مكرر اش از نهادهاي به ظاهر انقلابي نظير سازان تبليغات،سازمان مخوف اسناد انقلاب اسلامي و غيره، خود را در دوران پس از اصلاحات به معاونت حاج عزت ضرغامي برساند .

او پس از تصفيه نيروهاي اصلح طلب توسط جنتي و دايره عقب افتاده هاي شوراي نگهبان به عنوان نماينده مردم به مجلس فرمايشي هفتم راه داده شد .

از همان زمان با يك درجه ارتقاء سياسي،خود را با كمك بخش رسانه هاي دست راستي و از همه بيشتر خبرگزاري فاشيستي فارس به عنوان يك "فعال سياسي" جا زد .

اما خوشبختانه، با افشاء مديريت ستادي او بر كشتارگاه و تجاوزگاه بيماران جنسي رژيم يعني "كشتارگاه كهريزك" تمامي تلاش هايش نقش بر آب شده است .

بر اساس اطلاعات رسيده ، او به عنوان "نوچه"  حسين طائب و فريد حداد عادل، به تازگي و پس از كودتاي شلخته و عقب مانده ا.ن به مديريت اين كشتارگاه رسيده است و آنجا را پايگاه ترقي خود مي دانسته است .

بنا به گفته هاي يك منبع موثق، از زمان افشاء نقش او در اين كشتارگاه، وي در گفت و گو با ديگر جيره خواران دولت كودتا در مجلس از لو رفتن نقش خود به شدت دچار خشم شده است.

اين دو مزدور تا كنون براي مردم و ناظران اعمال اين جنايتكاران ناشناخته نبودند .

اما در باره كهريزك، نام يك بيمار رواني و جنسي كه همكار مجلسي حسين فدايي است نبايد در پرده بماند .

پرويز سروري (مشهور به مصطفي) كه در اوائل انقلاب نظافتچي يكي از ارگان هاي تبليغاتي انقلاب بوده است،در اين كشتارگاه نقش كليدي داشته است

او هم اكنون علاوه بر معاونت ستادي كشتارگاه كهريزك، در " كميته پيگيري وضعيت زندانيان اخير"! مجلس فرمايشي هشتم حضور دارد تا به لاپوشاني و جلوگيري از افشاء جنايات خود و همدستانش بپردازد .

اين عنصر عقب مانده، قبل روانه كردن اش به عنوان نماينده به مجلس نمايشي هفتم، هيچ سمتي جز خبرچيني در اطلاعات سپاه و راه اندازي بسيج ادارات نداشته است .

او پس از رسيدن به پست نمايندگي، دست به اقدامات وحشيانه اي براي حفظ و ارتقاء جايگاه خود مي زند كه از جمله آنها همين معاونت در مديريت كشتارگاه كهريزك است .

او همچنين با قرارگاه مخوف سپاه ثارالله در غرب تهران كه مسئوليت كودتا و بازداشت فعالان سياسي و شكنجه اعضاي سازمان مجاهدين انقلاب را برعهده دارد،داراي ارتباطات وسيعي است .

اين نظافتچي سابق، پنجاه ساله است و در اسلام شهر يك پرونده مفتوح درباره لواط دارد كه منبع خبر هنوز مورد تائيد "ضد كودتا"نيست .
او به گفته نزديكانش دچار بيماري جنسي بوده و حتي در سال گذشته پيشنهاد صيغه به يكي از نمايندگان مجلس مي دهد كه سريعا با مهار و كنترل حداد عادل مواجه مي شود .

او پادوي فرزند جنايتكار حداد عادل، به نام فريد حداد عادل، همان عنصر عقب مانده رابط ميان ستاد مركزي كودتا با اطلاعات سپاه و مركز اسناد و نيز بسيج است .

البته هنوز نقش فريد حداد در برنامه ريزي جنايات كهريزك روشن نيست .

اما سروري ،بنا به گزارش منابع موثق نقش وحشتناكي در جنايات كهريزك داشته است .

اين جنايتكار در قالب عضو پيگير وضعيت بازداشت شدگان، نقش كثيف ديگري را نيز بر عهده داشته و بنا به گزارش هاي رسيده در بازجويي هاي شبانه از محمد عطريانفر به دليل آشنايي دور با او حضور مي يافته وبا حالتي ملتهب از ترور هاشمي رفسنجاني سخن مي گفته است .

او در زمينه بازجويي چندان به بازي گرفته نشده چرا كه از جمله عناصر غير جدي كودتا در نزد فعالان كاركشته سازمان مجاهدين شهرت دارد .

با اين حال او در يكي از بازجويي هاي يكي از فعالان مشاكت نيز حضور داشته كه بنا به دلايل امنيتي از بردن نام اين فعال معذور هستيم

نام و چهره اين جنايتكار و بيمار جنسي را به خاطر بسپاريد

|+| نوشته شده توسط - در  |
 سخنی از دکتر علی شریعتی

ترجیح می دهم با کفشهایم در خیابان راه بروم و به خدا فکر کنم تا این

که در مسجد بنشینم و به کفشهایم فکر کنم .


دکتر شریعتی


|+| نوشته شده توسط - در  |
 
 
بالا